
گاهی پیش میآید با افرادی رو به رو میشویم که با یک پرونده زیربغل از پیشفرضها و معماهای خود، بدو بدو به سوی ما در حرکتند و میخواهند خودشان را از شر این پروندهی قطور خلاص کنند. چکار میکنند؟ یکجا آن را توی بغل ما پرت میکنند و میروند پی زندگیشان.
در مواجهه با این افراد دو راه وجود دارد: یا مثل خودشان و یا بدتر از آن عمل کنیم و بیاییم پروندهاش را توی صورتش پرت کنیم و بگوییم برو همانجایی که بودی و یا پروندهاش را گرفته، و پس از تورقی، به صورتش نگاهی بیندازیم و بگوییم که میدانم میخواهی این بار سنگین را از روی دوشت برداری، ولی این هم راه درستی نیست که بار خودت را روی دوشِ دیگری خالی کنی.
آغوشِ باز و فرصت پذیرش به دیگران، به معنایِ اعطای رای و حق به او نیست بلکه فرصت ادراک است. آغوش باز یعنی ما به همدیگر فرصت شنیدهشدن بدهیم، حرفهای هم را بشنویم و این به معنای درکِ حداقلیِ متقابل است نه حق دادن.
برچسب:
نویسنده: alittlelife